تبليغاتX
Im The Last Girl
چیه چرا اینطوری نگاه میکنی؟ها؟دعوا داری؟ولی من ندارم!بیا بشین پیش خودم تا برات

تعریف کنم امروز چی شد.بعد یه ساعت پروژه بیدار شدن(این بار از تخت پرت شدم.با دماغ)

از در خونه زدم بیرون .هوایی بود.بهاری.اصلا صفا میکردی.خاک آلوووووووود!احتمالا فرشته ها

اول صبحی داشتن رفت و روب میکردن.پرنده هم پر نمی زد.شده بود عین این فیلم وحشتناکا

کم مونده بود یه ۳-۴ تا جنازه خونخوارم حضور پیدا کنن تا صحنه کامل بشه.

خلاصه رفتیم سر ایستگاه ایستادیم . ۱۰ مین شد.ربع مین شد.ما هم دیدیم الان درخت

نخل ریز پامون سبز که میشه هیچ خارکم میده.با خط واحد به اتفاق بچه نگهدار مدرسمون

(ملقب به قرمه سبزی)رفتیم مدرسه.حالا منم دلم داشت بلرزون میرفت که الان با اینهمه

تاخیر  ناظممون چهارزانو نشسته وسط حیاط داره برای گردنم چاقو تیز میکنه.

آقا رفتیم تو مدرسه دیدیم صدای بچه ها از کلاس میاد.گفتیم لابد دبیر نیومده.و با خوشحالی

بس گسترده شطرق!در کلاسو با پا باز کردم  عین این کنگفو کارا پریدم تو:حریف میطلبیم.نبود؟

یهو دیدم شیر برنج (دبیر دینیمون)ایستاده پشت سرم.ووووووووی یا پیغمبر شماره ۱۷!

بعد هی یه ذره اون نگاه کرد یه ذره من بعد گفت برو بشین ایندفعه رو میبخشم.ما هم همین

که نشیمنگاهو گذاشتیم سر نیمکت همون ناظم وحشتناکه که ذکر کردم اومد تو:بچه هایی

که سرویس دارن ..خانم مقنعه تو بکش جلو...برن سوار بشن به دلیل....همدانی شلوارک

دوختی این چه شلواریه....نگاه کن انگار  اومده دبی...نچ نچ نچ ....چی داشتم میگفتم؟ها

به دلیل گرد و خاک شدید مدرسه امروز تعطیله.زود باشین!....من باید راجع به تو بیشتر

سخت گیری کنم خانم همدانی.شطرق!(صدای در کلاس)

یهو کلاس رفت تو فضا.دبیر از خدا خواسته جیم شد بقیه هم به همین منوال....چقدر روز

خوبی بود.تا باشه ازین خاکا باشه!.

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط Hazel eye |


 

سلام.

امروز میخوام یه کم راجع به عطر مطلب بذارم.چون یکی از چیزای مورد علاقه خودمه.

البته شاید اینارو قبلا میدونستین اما من اطلاع رسانی به هموطنانم رو وظیفه خودم

میدونم(از اون حرفا)

 

خانواده عطرهـــــــــا


رايحه پر طراوت

freshygreen: رايحه اي شبيه علف و سبزه و يا برگهاي تازه چيده شده مي ماند.
orientalرايحه گرم) رايحه کاجي و بلوطي و يا وانيلي
Spicyy: رايحه گرم و تند.
Woody: رايحه جنگل و چوب خشک تازه قطع شده.
Floral(رايحه گل) ملايم و طبيعي
Fruity : رايحه ميوه ها به جز مرکبات
Furgal : رايحه قارچ مانند
Earthy/Mossy: رايحه زمين جنگل و خاک
Citruso:رايحه مرکبات مانند : نارنج و ليمو ترش پرتغال
Lobacco: رايحه تنباکو
Sweet : رايحه شيرين
Light: رايحه ملايم و سبک
Heavy: رايحه سنگين و گيرا
اصولا وقتي يک عطر مي خريد کارخانه سازنده موظف است روي شيشه عطر يکي از نامها را
بياورد شما مي توانيد با خواندن آن متوجه شويد که عطرتان از کدام نوع بالاست.
از ديگر گروه هاي عطرها مي توان به ((دئودورانت ها)) که براي برطرف کردن بوي دهان
((آنتي پرسيپرانت ها)) که از تعرق بدن جلوگيري مي کند و افترشيوها که پس از اصلاح استفاده
مي گردد نام برد

نكاتي حياتي در مورد عطرها


تااين جا با انواع عطرها و اسانس ها و طرز ساخت آنها آشنا شديد پس با خواندن نکات زير
مي توانيد بهترين استفاده را از عطر داشته باشيد.


1- عطر را در نقاط نبض دار بدن استفاده کنيد . نقاطي که جريان خون قوي بر پوست گرمتر از ديگر
نقاط مي باشد مانند مچ دست و پشت گوش و قفسه سينه و گردن و داخل آرنجها.

2- عطر را به صورت چند لايه استفاده کنيد. تا ماندگاري آن افزايش يابد.

3- پس از 3,4 ساعت معمولا بايد مجددا به خودتان عطر بزنيد.

4- عطر را در هوا روبروي خود اسپري کرده و از آن عبور کنيد با اين کار عطر به طور يکنواخت روي
بدن مي نشيند.

5- زمان امتحان عطر هنگام خريد اجازه دهيد حداقل عطر به مدت 10 دقيقه روي پوست شما
باقي بماند و زماني که بوي عطر با بوي طبيعي بدن شما آميخته مي گردد ايجاد بوي متفاوتي
خواهد کرد. با اين کار انتخاب بهتري خواهيد کرد. همچين بيش از 3 عطر را همزمان امتحان نکنيد
چون بيني شکا ديگر قدرت تشخيص نخواهد داشت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط Hazel eye |


نمیدونم چرا این روز یکشنبه کلید کرده روی خاطرات من.عجیبه ها!

امروز طبق معمول دیر از خواب بیدار شدم.شب قبلش تا موقعی خروس همسایه شروع کرد

کنسرت دادن داشتم ادبیات میخوندم.واسه همین صبح عین ماست بودم.ساعتو که نگاه کردم

دیدم دیره با ماکسیمم سرعت از در اتاق خوابم زدم بیرون .بعد وقتی عین سیمان پهن شدم

رو زمین تازه فهمیدم ای عجب در بسته بود

بعدشم عوض دستشویی در آشپزخونه رو باز کردم رفتم تو:مامااااان چرا تو توالت قالیچه پهن

کردی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

خلاصه با هر جون کندنی بود اماده شدم رسیدم مدرسه.هنوز به دبیرمون خوش آمد گویی

مخصوص خودمو نگفته بودم(همکلاسیای عزیزم که اینو میخونن میدونن چیو میگم)که با ورقه

امتحانی ازمون پذیرایی کردن.کافی بود دبیره لوکیشنش ۰.۵ درجه تغیر کنه.فوری یه تقلب از

اینور کلاس سند میشد به نقطه قرینش.منم که تند سوالارو جواب دادم بعد شروع کردم به

یاری رسوندن به برو بچ به این صورت که میذاشتم توی لوله خودکار بعد زود با جفتیم جا به جا

میکردم.خلاصه اینم تموم شد.زنگ بعدش ادبیات داشتیم.به این معنا که یه چرت باقلوا زدم و

به مغزم صفا دادم.زنگ تفریح با بچه ها تصمیم گرفتیم به خاطر امتحان که به خوبیو خوشی

به خیر گذشته بود پارتی بگیریم.اقا منم که اتیش بیار کلاسم رفتم وسط رقصیدن.

یهو ساناز که از همه نظر مثل کودک درون بکس خرچنگه(اخلاق.رفتار.سایز...)با یه دست منو

که ریزه میزه ام بغل کرد گذاشت روی شونه هاش.بچه ها هم شروع کردن پاهامو کنجیر

گرفتن.تا اومدم پایین قلقلکم اضافه شد منم داشتم از خنده جان به جهان افرین اهدا میکردم

که یهو یکی از بچه ها که میخواست به پشت سریم لگد بزنه پاهاش محکم خورد تو شقیقم.

منم سوسول شروع کردم گریه.خلاصه بچه ها دورمو گرفتنو به زور نازو آب پاشیدنو این چیزا

حالمو جا آوردن.بعدشم که زیست داشتیم باخان خله(خ حسنیان)و یک ساعت از عمرمونو

صرف جزوه برداری از دست خط چین و ماچین دار خانم کردیم(نمونه دست خط این دبیر در

سنگ تراشه های  بدست آمده توسط دانشمندان که گفته میشود متعلق به دوره چنگیز خان

است کشف و در حال حاضر تحت بررسی میباشد)...و زنگ آخر هم گذشت.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط Hazel eye |


روز یکشنبه زنگ اول ورزش داشتیم.ما یه دبیر ورزشی داریم که معمولا وسط کلاس یادش

میفته که یه قرار مهم توی اداره داره و باید جمع ما رو ترک بگه.اون روزم همینطوری شد و

دبیره رفت و ما موندیم و یه حیاط بزرگ و یه مشتم توپ بسکتبال.اون دسته از بچه هایی که

جون به جونشون کنی فک زدنو به نون شبشون ترجیح میدن رفتن تو عالم خودشون.خلاصه

موندیم ۱۰-۱۲ نفر.بنا به این شد که یه دست فوتبال بزنیم.بدون یار کشی دیمی رفتیم وسط

زمین وحشی بازی!و کلی شلوغ کردیم که دیدم یکی داره توپو میبره طرف یه دروازه ای

منم جو گرفتم گفتم یا علی و زدم زیر توپ و.......گوگوفففف!توپه برای خودش تشریف برد تو

دوم ریاضی.دبیرشونم آقای ر  بود که یکی از اعصاب ندار ترین آدماییه که تو عمرم دیدم.

(به نظرم از فامیلای صدام اینا باشه )و اون لحظه در حال امتحان گرفتن بود.

ما هم عین سرخ پوستا شروع کردیم جیغ زدنو دویدن.یکس رفت کتابخونه یکی به بهانه تخلیه

مثانه پرید تو دستشویی...وضعی شد..

این وسط من موندمو دو تا از هم کلاسیام.گشتیم یه درخت پیدا کردیمو چار چنگولی پریدیم

روش.یکی یه شاخه هم کندیم گرفتیم جلو لنگامون که مستتر بشن.

خدا رو شکر دبیره که مجبور شده بود وایسه تا یکی از بچه ها امتحانش تموم بشه و بچه ها

رو مراقب بشه یه فرجه برای مخفی شدن بهمون داد.

بعد دبیره راه افتاد شمت دفتر و دادو بیداد کرد که چرا بچه هاتون اینطورین؟چرا شما اینقدر

بی تفاوتین؟چرا در دیزی بازه چرا دم خر درازه.ناظممونم با هاش اومد سر کشی و قشنگ

زیر درخت ما ایستاد.بعد که هیچ سرنخی پیدا نکردو شر دبیره رو یه جوری کند که بره...

در اثر فشار مضاعفی که دوست پر جرم و حجم من( که فکر کنم به اضافه ۸۰ کیلو وزن داره)

به اتفاق ما به شاخه وارد کرده بود در عرض یه چشم به هم زدن شاخه رو ترک گفتیم و

از محل فوقانی رخت بستیم اومدیم پایین پهن کردیم.

ناظممونم که اومد مثلا قیافه اخمی و اعصاب ندار به خودش بگیره تا قیافه ۳ تا شاگرد شاخه

به دست دید که عین دیالیزیا رنگشون پریده بود زد زیر خنده.

ما هم با اینکه نمیدونستیم با انجام دادن واکنش بعدی چی به سر تن و بدنمون میاد یواش

یواش شروع کردیم توضیح دادن و در اخر وانمود کردیم مثل خر پشیمونیم بعدشم قیافه

مظلوم گرفتیم که اثر کنه.اونم بخشید و گفت شتر دیدی ندیدی!

و هم از این اتفاق عبرت گرفتیم  که مادیگه نباید..نباید..اصلا به ما چه.تقصیر دبیرمون بود

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 7:33 بعد از ظهر توسط Hazel eye |